زنده می کنی مرا  و می میرانی

 

خودت بگو 

 

خدا نخوانمت ، چه بخوانم؟!!!

 

تو مبرایی از شرک

 

نه چون شرک کفرست

 

که مهربانتر از آنی که بترسانی ام از کافری و از عذابش

 

مبرایی از شرک

 

نه چون نمیخواهم شریکی برایت

 

که بزرگتر از آنی که بر حذر داری ام از خواستن

 

مبرایی از شرک 

 

چون  یگانه ای تکی یکدانه ای 

 

برای قلبم

 

قلب من 

 

برای من...

 

 

مهدیه

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ | ۱:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

اگر پروردگار را بدون هیچ قید و شرطی دوست داشته

 

باشید، او هم قلب شما را از عشق بدون قید و شرطی

 

که نسبت به همه انسان ها دارد، لبریز می سازد. 

 

کسی که در زندان "من" و "مال من" محصور است،

 

معلوم است که خدای همه جا حاضری را که در انسان

 

و همه موجودات زنده مأوا دارد، هنوز کشف نکرده

 

است.

 

 

پاراماهانسا یوگاناندا.




موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ | ۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()



موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ | ۱:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

دکور چتری روی درب ورودی
یک دسته گل لاله صورتی ، به همراه برگ های سبز درست کرده وداخل پوسته های تخم مرغ را پر از نرگس زرد کرده ،سپس آنها را داخل یک چتر بسته قرار دهید و به این ترتیب یک گلدان بسیار زیبا درست کرده اید. می توانید از صنایع دستی مانند لانه پرندگان هم در میان آنها استفاده کنید .می توانید از سرخس و خزه و ...هم لابه لای آنها استفاده کنید. 
 

نکته:
برای تازه نگه داشتن گل ، ساقه را در کیسه های پلاستیکی آب که در فروشگاه ها ی عرضه گل موجود است قرار دهید.

بیتوته



موضوعات مرتبط:

تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

در آیین‌های باستانی ایران برای هر جشن و یا مراسم مذهبی خوانی گسترده می‌شد که در آن افزون بر افزارها و اسباب نیایش مانند: آتشدان،‌ ماهروی و برسم،‌ فراوردهای فصل و خوراکی‌های گوناگونی نیز بر سر خوان نهاده می‌شد. زیرا خوردن خوراک مذهبی یکی از رسم‌های دینی بود و «میزد»(Mayazd) نامیده می‌شد.

این خوان را بر صفه‌ای بلندتر از سطح زمین می‌چیدند. ترتیب قرار گرفتن اشیا بر روی خوان نظم ویژه‌ای داشت و نماد شماره‌های سپند بود. همیشه کوشش می‌شد خوان نوروزی که مربوط به سپندترین روز سال است،‌ هر چه بیشتر رنگین باشد.

معمولا در این گونه خوان‌ها از بهترین بافته‌ها(پارچه سفید رنگ) برای پوشش زیر خوان و نفیس ترین قاب‌ها،‌ شمعدان‌ها و آتشدان‌ها استفاده می‌شد. اکنون به شرح اجزای گوناگون خوان نوروزی می‌پردازیم.

هفت سین،‌ هفت شین یا هفت چین

خوان نوروزی هفت پایه اصلی دارد که هفت سین خوانده می‌شود و چیزهایی را شامل می‌شود که نخستین واژه آنها سین است. هر چند برخی از افراد در هفت سین بودن آن شک کرده‌اند و می‌پندارند که پس از یورش تازیان و ایجاد دگرگونی‌های دینی در ایران،‌ این سفره هم دچار دگرگونی شده‌است. ولی بر پایه اسناد تاریخی این ادعاها نادرست است.

برای نمونه آنها می‌گویند ایرانیان پیش از اسلام،‌ هفت شین داشتند و بر سر خوان نوروزی شراب و شهد می‌گذاشتند. ولی هر دوی این واژه‌ها عربی هستند و ایرانیان اگر قرار بود شراب بر سر خوان نوروزی بگذارند باید هفت «میم» می‌داشتند. چون معادل فارسی شراب،‌ می ‌است.

برخی دیگر گفته‌اند که ایرانیان پیش از اسلام به جای هفت سین،‌ هفت چین داشتند و مواد خوان نوروزی را بر روی هفت ظرف چینی می‌گذاشنتد. اما گویا آنها فراموش کرده‌اند،‌ ایرانیان باستان تماس مستقیمی ‌با چین نداشتند و حتا در برخی از کتاب‌های قدیمی ‌واژه «کینیان» را به جای «چینیان» به‌کار برده‌اند که بیشتر منظور اهالی سمرقند بوده‌است.

سفره «هفت‌سین» به یاد امشاسپندان و نمادهای آن چیده می‌شود:

۱- هرمزد: به معنی سرور دانا است. از آنجایی که نزد ایرانیان باستان هر یک از گل‌ها و درختان ویژه یکی از امشاسپندان(به معنی پاکان جاویدان) است پس درخت مورد(یاس زرد) که همیشه سبز و خرم است ویژه هرمزد بوده و یک شاخه از آن‌را سر سفره نوروزی می‌گذاشتند.

۲- وهومن: به معنی اندیشه نیک است. یاس سفید گل ویژه بهمن ماه است پس شاخه‌ای از آن زینت بخش گلدان سفره نوروزی می‌شد.

۳-اردیبهشت: سومین روز ماه اردیبهشت(اشاوهیشته)است که به معنی بهترین پاکی و راستی است. از آنجایی که آتش سوزاننده همه‌ی پلیدی‌ها و روشنی‌بخش است، پس بر سر سفره نوروزی همیشه آتشدانی افروخته گذاشته می‌شد. چون گل مرزنگوش ویژه اردیبهشت ماه است پس آنرا بر سر خوان نوروزی قرار می‌دادند.

۴-شهریور: چهارمین روز ماه است. واژه شهریور(خشتره وئیریه) به معنی شهریاری آرزو شده یا کشور جاودانی است. این امشاسپند نگهبان فلزات و دادگری است.

۵- سپندارمزد: روز پنجم ماه سپندارمزد(اسفند) است که به معنی عشق و فروتنی پاک(پارسایی) است. اسپند نشانه وفا و بردباری است و بیدمشک گل ویژه اوست.

۶- خورداد: روز ششم ماه خورداد یا خوردات(هئوره تات)،‌ به معنی کامل، ‌بی‌کاستی و رسایی‌ست. گل سوسن ویژه این امشاسپند است.

۷-امرداد: هفتمین امشاسپند امرداد(امرتات) است. امشاسپند امرداد نگهبان گیاهان است و همیشه همراه خورداد(نگهبان آب) است. گل ویژه آن زنبق است.

هفت سین

سبزه نودمیده: سبزه‌ها را به شمار هفت یا دوازده که شمار سپند برج‌ها است،‌ در قاب‌های گران‌بها سبز می‌کردند. در کاخ پادشاهان ۲۰ روز پیش از نوروز دوازده ستون از خشت خام بر می‌آوردند و بر روی هر یک از آنها یکی از غلات را می‌کاشتند،‌ خوب روییدن هر یک از آنها را به فال نیک می‌گرفتند و می‌گفتند که آن دانه در آن سال پر بار خواهد بود. در ششم نوروز آن غلات را می‌چیدند و به نشانه برکت و باروری در تالار پخش می‌کردند.

خانواده‌ها معمولا سه قاب از سبزه‌ها را به نشانه هومت(اندیشه‌نیک)،‌ هوخت(گفتارنیک) و هورشت(کردارنیک) بر خوان می‌نهادند و بر روی آنها گندم،‌ جو و ارزن که خوراک اصلی مردم بود سبز می‌کردند. رنگ سبز آنها رنگ ملی و مذهبی ایرانیان بود و خوان نوروزی را زینت می‌بخشید. سبزشدن دانه نماد امشاسپند امرداد است. مردم بر این باورند که فروهر نیکان باعث بالیدن و سبز شدن دانه‌ها به هنگام بهار می‌شود.

سمنو: از جوانه‌های تازه رسیده گندم ساخته می‌شد از آنجایی که فروهرها باعث روییدن گیاهان و جوانه زدن آنها می‌شوند،‌ خوردن این جوانه‌های بارور سبب نیرومندی و باروری در همه‌ی سال می‌شود.

سنجد: یکی از میوه‌هایی است که در خوان نوروزی گذاشته می‌شود. چون بوی برگ و شکوفه درخت آن محرک عشق و دلباختگی است که از مقدمه‌های اصلی زاییده‌شدن و زایندگی است،‌ پس وجود آن نشانه‌ای از زایش کیهانی است.

سیب: روستاییان سیب را در خم‌های وپژه‌ای نگهداری می‌کردند و پیش از نوروز به یکدیگر هدیه می‌دادند. سیب با زایش هم نسبت دارد. بدین گونه که بیشتر درویشی سیبی را از به دو نیم می‌کرد و نیمی‌از آن را به زن و نیمه دیگر را به شوهر می‌داد. بدین ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایی رها می‌شد.

سکه زرد و سفید: نمادی از امشاسپند شهریور که نگهبان فلزات است و بودن آن بر سر خوان موجب برکت و سرشاری در آمد انسان می‌گردد.

اجزای دیگر خوان نوروزی

۱- آتشدان: آتشدان که از آتش خاندان مایه می‌گرفت در همه آیین‌های مذهبی به‌کار می‌رفت و باید در میان خوان نهاده می‌شد و دانه‌های مقدس اسپند به همراه چوب‌های خوشبو در کنار آن جای داشت.

۲- ماهروی و برسم: ماهروی همان برسمدان است. به علت اینکه تیغه‌های نگهدارنده برسم‌ها شکل هلال ماه است. از این رو آنرا ماهروی می‌نامند. شاخه‌هایی کوتاه از انار،‌ بید،‌ انجیر و زیتون را به دارازای سه بند می‌بردیدند و آنها را به شمار سه،‌ هفت،‌ دوازده یا بیست و یک بر سر خوان در ماهروی جای می‌دادند. برسم را معمولا بر سر خوان غذا هم قرار می‌دادند و نماد برکت گیاهی بود. دسته‌ای از آن را پیش از خوردن غذا به‌دست می‌گرفتند و آفرین می‌خواندند. در روزگار ساسانیان برای اینکه خوان شاهان شکوه بیشتری داشته باشد این ترکه را از زر(طلا) می‌ساختند و به آنها «زرین تره» می‌گفتند. کم کم برسم‌های فلزی به آیین‌های دینی هم راه یافت.

۳-کتاب سپند: چون جشن نوروز یک جشن ملی بود هر خانواده‌ای می‌توانست مذهبی ویژه خود را بر روی خوان نوروزی بگذارد. در روزگار ساسانیان کتاب خرده‌اوستا را بر سر سفره می‌گذاشتند و پیش از فرارسیدن سال نو بخش فروردین یشت آن‌را که مربوط به فروهرهای شاهان،‌ پاکان،‌ پارسایان،‌ دلاوران و شهسواران است،‌ می‌خواندند. امروزه نیز مسلمانان و کلیمیان قرآن و تورات بر سرخوان نوروزی می‌گذارند.

۴- کوزه آب: کوزه آب که توسط دختران نورسیده از زیر آسیاب‌ها پر می‌شود با زیتنی از گردن بند بر سر خوان نوروزی قرار می‌دادند. امروزه به جای کوزه از تنگ‌های کوچکی استفاده می‌شود که سبزی بر روی آنها سبز کرده‌اند و تنگ را با روبان‌هایی می‌آرایند.

۵- نان: نان نمادی از برکت است. در روزگار ساسانیان نان‌هایی را به اندازه کف دست بود،‌ می‌پختند و آنها را که «درون» Dron می‌نامید بر سر خوان نوروزی می‌گذاشتند. گاهی بر آنها آ‏فرین می‌خواندند و آنها را برکت می‌بخشیدند. امروزه ظرفی از نان یا نان سنگک بزرگی بر روی سفره قرار می‌دهند که در آیین زناشویی هم این کار انجام می‌شود. گاهی بر روی نان با دانه‌های کنجد «مبارک‌باد» یا«خجسته باد» می‌نویسند.

در روزگار ساسانیان بر گوشه‌های خوان نوروزی می‌نوشتند: «افزون باد» یا «افزا باد» که موجب برکت خوان در همه سال می‌شد. این واژه‌ها را بر روی سکه‌های ساسانی نیز ضرب می‌کردند تا برکت پول را افزایند.

۶- شمعدان: در دو سوی آتشدان شمعدان‌های گران‌بها یا چراغ‌هایی می‌نهادند و آنها را می‌افروختند و این نشانی از دنیای فروغ بی‌پایان بود که جایگاه فروهران است. نور و روشنایی در آیین‌های مذهبی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود.

۷- شیر: شیر تازه دوشیده شده نمادی از غذای نوزاد کیهانی است. زیرا برپایه استورهای آفرینش انسان در گهنبار «همسپتمیدیم‌گاه» یعنی در روز ۳۶۵ سال آفریده شده‌است. بنابراین در جشن زایش،‌ آدمیان نیز به شیر نیاز دارند. شیر در مراسم مذهبی سپند شمرده می‌شود و گاهی آن‌را با عصار گیاه هوم در می‌آمیختند. پنیر تازه هم که از فرآورده‌های شیر است و دارای اندیشه باروری است بر سر سفره نوروزی قرار دارد. پادشاهان ساسانی در بامداد نوروز از خرمایی که درون کاسه شیر ریخته می‌شد به همراه پنیر تازه می‌خورند که برکت افزا بود.

۸- تخم مرغ: انواع سفید و رنگین آن باید زینت بخش خوان نوروزی باشد. چون تخم و تخمه نمادی از نطفه و نژاد است و در زادروز آدمیان تخم مرغ تمثیلی از نطفه باروری است که به‌زودی باید جان بگیرد تا زایش کیهانی انجام پذیرد. پوست تخم مرغ خود نمادی از آسمان و طاق کیهان است. میترا نیز بنابراستوره از تخم کیهانی بوجود آمد.

در روستا‌ها رسم بر این است که یکی از تخم‌مرغ‌ها را بر روی آیینه می‌گذارند و باور دارند که در هنگام تحویل سال هنگامی که گاو آسمانی کره زمین را شاخی به شاخ دیگر خود می‌افکند،‌ تخم مرغ بر روی آیینه خواهد جنبید.

۹- آیینه: از نظر واژه شناسی از ریشه «ادونک»Advenak به معنی شکل و دیدار آمده‌است. در نخستین روز نوروز که انسان کیهانی بر اثر آمیختن فروهر مینوی با نیروهای دیگر شکل می‌گیرد،‌ باید نماد آن در خوان نوروزی باشد تا شکل پذیری آسان گردد. از این رو یک آیینه را در بالای خوان نوروزی و آیینه را در بالای خوان نوروزی و آیینه دیگر را زیر تخم مرغ می‌گذارند.

۱۰- ماهی: اسفند ماه در برج حوت(ماهی) است و به هنگام نوروز برج حوت به حمل(شتر) تحویل می‌شود،‌ از این رو نمادی از آخرین ماه سال در خوان نوروزی گذاشته می‌شود. افزون بر آن ماهی یکی از نمادهای آناهیتا فرشته آب و باروری است و وجود آن در سفره نوروزی باعث برکت و باروری در سال نو می‌شود. خوردن غذای ماهی در شب عید هم به همین دلیل است.

۱۱-انار: از سپندترین درختان است. مردم به تک درخت انار نزدیک زیارتگاه‌ها و بالای تپه‌ها و کوه‌ها دخیل می‌بندند و ترکه‌های انار را به عنوان برسم سپند در آیین بدست می‌گرفتند. شکل غنچه و گل انار مثل آتشدان است و همیشه سپند شمرده می‌شد. پردانگی انار هم نماد برکت و باروری است.

۱۲- گل بیدمشک: نمادی از امشاسپند سپندارمزد و گل ویژه اسفند ماه است.

۱۳- نارنج: نمادی از گوی زمین است و هنگامی‌که در ظرف آبی نهاده شود نمادی از زمین در کیهان است. گردش آن هم بر روی آب نمودار گذشتن برج‌های دوازده گانه و تحویل سال است.

۱۴-دانه‌های اسپند: اسفند از واژه اوستایی Sepanta به معنی سپند گرفته شده‌است. امروزه در خانواده‌ها برای دورکردن چشم زخم بر روی آتش پاشیده می‌شود. دانه‌های اسپند به رشته کشیده، زینت بخش خانه‌های روستایی است.

بر سر خوان نوروزی چیزهای دیگری مثل شیرینی و نقل که نماد شیرین کامی ‌است و آرد که نمادی از برکت است،‌ گذاشته می‌شود.

یاری‌نامه:

۱- جهان فروری، نوشته:دکتر بهرام فره وشی

۲- مقاله روزنامه همشهری، نوشته: مسعود پرتوی

 


موضوعات مرتبط:

تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

http://www.cafeblog.ir/?p=410



موضوعات مرتبط:

تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 
 

آنگاه که گل های یاس آخرین بار در آستانه خانه شکفت 
    

 

و هنگام شب ستاره بزرگ، نابهنگام در آسمان باختر غروب کرد، 
   

 

 من ماتم گرفتم، و همچنان به همراه بهاری که همواره باز می

 

 

گردد ماتم خواهم گرفت. 

   

 

 ای بهاری که بازگشتت همیشگی است، تو به یقین سه چیز

 

 

برای من به همراه میآوری: 

   

 

یاسی که جاودانه می شکوفد 
   

 

ستاره ای که در باختر غروب می کند 
   

 

و یاد مردی که من دوست می دارم. 

 

   والت ویتمن



موضوعات مرتبط:

تاريخ : دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

 

 

 

 

 

3-زوربا هر روز،همه چیز را انگار بار اول است که می بیند. 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

 

فریاد، فریاد ، فریاد

 

اشک وناله وهیهات

 

این کدام آزادی ست که باید ازکنارتو بگذرم

 

این کدام آزادی ست که با خاطرات تو پیوند خورده است

 

من می خواستم فراموشت کنم وباز

 

لبهایت در حال بوسه

 

چشمهایت درحال خنده

 

دستانت در حال رقص

 

امانم را برید

 

پناه می برم ازخیر عشقت به آسمان

 

می خواهم مثل راهبان بودایی

 

مثل کشیشان واتیکان

 

خودم را وقف عبادت آسمان کنم

 

اما انگار خدا هم شکل تو شده است

 

تو ازیادم نمی روی

 

مرا خلاص کن

 

مرا به جرم عاشق بودنت اعدام کن

 

معین بسیسو

بابک شاکر

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

...ای پیامبر ان بزرگ

 

معجزه ای رقم بزنید

 

این عذاب الیم را معشوقه ای ساخته است

 

که چشمانش شبیه خدا بود

 

سیاه پوشیده ایستاده ام

 

نه جانی دارم

 

نه کامی

 

هرچه هست

 

شکنجه ای ست رسیده ازسمت معشوقه ای

 

با هیبت خدا

 

 

شوقی بزیغ

 

بابک شاکر

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

سرودی را آغاز کرده ام برای رهایی

 

سرودی با موسیقی مرگ

 

ترانه اش را عزرائیل می خواند

 

برای سرزمینی که سالهاست به گورستان تبدیل شده

 

است

 

سرودی را آغاز کرده ام

 

با بند بند فرزندانم

 

تکه تکه جوانانم

 

گریه های مادرانم

 

سرودی را برای رهایی

 

نورس یکن

بابک شاکر



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

2-زوربا : به من بگو با غذایی که می خوری چه می کنی

 

تا بگویم کیستی.

 

 

کسانی هستند که آنچه می خورند تبدیل به چربی و

 

کثافت می کنند،

 

 

بعضی آنرا به کار و شور ونشاط،

 

 

وبقیه به قراری که شنیده ام به خدا

 

 

تبدیل می کنند.

 

 

بنابراین سه نوع آدم وجود دارد.

 

 

من نه از بهترین ایشان هستم و نه از بدترین،

 

 

بلکه در وسط این دو قرار گرفته ام،

 

 

یعنی آنچه می خورم به کار و شور و نشاط تبدیل می

 

کنم.

 

 

اینکه زیاد بد نیست!

 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()
دلم 
 
 
 
تنگ شده
 
 
 
برات


موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

امروز چه روزى است؟

 

ما خود تمامى روزهاییم اى دوست

 

ما خود زندگى‌‏ایم به تمامى اى یار،

 

یکدیگر را دوست مى‏‌داریم و زندگى مى‏‌کنیم

 

زندگى مى‏‌کنیم و یکدیگر را دوست مى‌‏داریم و

 

نه مى‏‌دانیم زندگى چیست و

 

نه مى‌‏دانیم روز چیست و

 

نه مى‌‏دانیم عشق چیست.

 

 

ژاک پره ور

ترجمه:احمد شاملو



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

گذرگاهی صعب است زنده‌گی؛ تنگابی در تلاطم و در جوش.

 

ایمان، یکی چشم بند است؛ دیواری در برابر بینش. 

 

به خیره مگو که ایمان کوه را به جنبش درمی‌آورد 

 

من کوه بی‌جان نیستم انسانم من!

 

سنگ مقدس در این جهان بسیار است 

 

صیقل خورده به بوسه‌های لبان خشکیده از عطش. 

 

ایمان به جسم بی‌جان روح می‌بخشد، لیکن 

 

من جسم بی‌جان نیستم انسانی زنده‌ام من.

 

من نابینایی  آدمیان را دیده‌ام 

 

و توفیدن گردباد را بر عرصه‌ی پیکار، 

 

من آسمان را دیده‌ام 

 

و آدمیان را سر گردان به مهی دودگونه فروپوشیده، 

 

مرا به ایمان ایمان نیست. 

 

اگر اندوهگینت می‌کند بگو اندوهگینم. 

 

حقیقت را بگو، نه لابه کن نه ستایش. 

 

تنها به تو ایمان دارم ای وفاداری به قرن و به انسان!

 

توان تحملت ار هست شکوه مکن.

 

به پرسش اگر پاسخ می‌گویی پاسخی در خور بگوی.

 

در برابر رگبار گلوله اگر می‌ایستی مردانه بایست 

 

که پیام ایمان و وفا به جز این نیست!

 

 

ایلیا ارنبورگ

ترجمه:احمد شاملو



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،

 

بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،

 

بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم ،

 

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

 

شادی شکستن قلک پول،

 

وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،

 

بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم،

 

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

 

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،

 

شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،

 

برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم ،

 

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

 

عشق یک ستاره ساختن با دولک،

 

ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،

 

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم ،

 

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

 

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،

 

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،

 

توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

 

با اینا زمستونو سر می‌کنم ،

 

با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()
مرا

 

تو

 

بی سببی

 

نیستی

 

براستی 

صلت کدام قصیده ای

 

ای غزل؟

 

ستاره باران جواب کدام سلامی

 

به آفتاب

 

از دریچه تاریک؟

 

کلام از نگاه تو شکل

 

می بندد.

 

خوشا نظر بازیا که تو آغاز میکنی !

 

* * *

 

پس پشت مردمکانت

 

فریاد کدام زندانی است

 

که آزادی را

 

به لبان بر آماسیده

 

گل سرخی پرتاب می کند ؟

 

ورنه

 

این ستاره بازی

 

حاشا

 

چیزی بدهکار آفتاب نیست .

 

نگاه از صدای تو ایمن می شود .

 

چه مومنانه نام مرا

 

آواز می کنی !

 

* * *

 

و دلت

 

کبوتر آشتی ست ،

 

در خون تپیده

 

به بام تلخ .

 

با این همه

 

چه بالا

 

چه بلند

 

پرواز می کنی .



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

بیقرارشده ام

 

دستانم

 

می لرزد                                                                                                                                                                  

پاهایم بهم می خورد

 

صدایم درنمی آید

 

این مشکل من نیست

 

نبودن تو یک فاجعه است

 

مثل زلزله

 

سیل

 

قحطی

 

وحتی دیکتاتوری

 

نورس یکن

بابک شاکر



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢ | ٧:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

اگر پروردگار را بدون هیچ قید و شرطی دوست داشته

 

باشید، او هم قلب شما را از عشق بدون قید و شرطی

 

که نسبت به همه انسان ها دارد، لبریز می سازد. 

 

کسی که در زندان "من" و "مال من" محصور است،

 

معلوم است که خدای همه جا حاضری را که در انسان

 

و همه موجودات زنده مأوا دارد، هنوز کشف نکرده

 

است.

 

 

پاراماهانسا یوگاناندا.

 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

 

من رویا دارم

 

رویای من بوسه ای ست

 

وقت خواب

 

و چشمانی که وقت بیداری نگاهم کند

 

رویای من کوچک نیست

 

به اندازه تمام هستی بزرگ است

 

یک بوسه و یک چشم

 

چیز کمی نیست

 

 

مجدی معروف شاعر فلسطینی
مترجم : بابک شاکر



موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

به گزارش اسلام تایمز به نقل از پایگاه خبری الخبر پرس، شیخ ناصر العمر، از علما وهابیت و از مفتی های عربستان سعودی در پاسخ بر یک استفتا مبنی بر طریقه تعامل و مقابله با شیعیان مطالبی را بیان نمود که مضمون آن بدین قرار است:

استفتاء :

همانطور که می دانید خطر رافضی ها از خطر یهودی ها و نصرانی ها برای اسلام بیشتر است و ما چگونه می توانیم برای نجات اسلام خطر رافضی ها را کنترل نماییم؟

جواب:

بسم الله الرحمن الرحیم
والصلاه و السلام علی محمد و صحبه اجمعین
در ابتدا باید یک حقیقت را دانست و آن اینکه ریشه کن کردن رافضی ها به دست حکومت اسلامی جهادی است و اما بعد از اینکه شرایط مهیا گردید در مقابل این رافضی ها دو انتخاب وجود دارد. یکی اینکه به اسلام ما اسلام بیاورند و دیگر اینکه بر دین خود باقی بمانند و ذبح شوند. اما اگر راه دوم را انتخاب کردند چند مساله را در نظر داشت: اولا باید آنها را مانند میش ذبح کرد و فقط با شمشیر با آنها رو به رو شد و آنقدر خون آنها را ریخت تا اینکه خون به زانوهای شما برسد و چه منظره دل انگیزی است که تو بتوانی تکه های بدن رافضی ها را در دریای خون ببینی و صدای امواج این دریا گوش های تو را نوازش دهد و دیدن بدن تکه تکه شده آنها در این دریای خون چشم های تو را بنوازد.

ثانیا اینکه باید زنان رافضی را اسیر کرده و آنها را بین مجاهدین تقسیم نمود. البته باید این زنان را به سه دسته تقسیم نمود: دسته اول زنان باکره زیبارو هستند که باید میان مجاهدین طراز اول تقسیم گردند. دسته دوم زنان زیبارو هستند که باید میان مجاهدین دیگر که در مرتبه دوم هستند تقسیم شوند و دسته سوم زنانی هستند که از جمال حظی نبرده اند که این دسته باید میان دیگر مجاهدینی که به علت عذر موفق به جهاد نشده اند و یا در امر جهاد کوتاهی نموده اند تقسیم شوند و من گمان می کنم این یک تقسیم بندی عادلانه باشد.

در مورد بچه های رافضی نیز باید گفت: باید این بچه ها را به مدارس اسلامی بفرستیم و آنها را به دقت تعلیم دهیم و معنای واقعی توحید و عقاید اسلامی را به آنها بیاموزیم. همچنین باید به آنها تمرینات سخت نظامی داده و آنها را آماده جهاد نماییم و در فتوحات اسلامی از آنها استفاده نماییم ( تا در موارد لازم پیش مرگ مجاهدین ما گردند ) کما اینکه در زمان حکومت عثمانی نیز اینچنین بوده است.

اما در صورتیکه رافضی ابراز کنند اسلام آورده ایم هر چند ممکن است تقیه کرده باشند اما به ظاهر اسلام آنها اعتماد می کنیم. البته ما در مقابل آنها تصمیماتی را اتخاذ نموده و امتحاناتی از آنها می گیریم تا ببنیم چه حد به اسلام خود پایبند هستند و می توان آنها را در مواجهه با این امتحانات شناخت. به طور مثال : در قدم اول مساجد و عبادت گاه ها و حرم ها و ضریح های شرک آلود رافضی ها را باید نابود کرد و کسانی که از عمل ناراحت شوند چهره خبیث خود را نمایان کرده اند.

در قدم دوم کودکان جوان رافضی ها را وارد مدارس خاص اهل تسنن می کنیم تا با به آنها درس توحید و سنت یاد داده شود و تا زمانی که اعتقادات آنها راسخ نگردد ایشان را رها نمی کنیم.

در مرحله سوم خانه های رافضی ها را باید مرتب تفتیش نمود تا ببنیم آیا آثاری از کتب ضاله و شرک آلود در آن یافت می گردد یا خیر؟

در مرحله چهارم از کودکان رافضی ها سوالاتی شود تا مشخص شود آیا در منزل اعتقادات رافضی مطرح است یا اهل تسنن؟

پنجم اینکه باید رافضی ها را در در سرزمین اسلامی منتشر کرد و از تمرکز و تجمع آنها در مکانی خاص جلوگیری نمود.

ششم اینکه باید در روز عاشورا مراسم جشن برپا شود و آنها را مجبور کرد تا در این مراسم شرکت کنند.

هفتم باید اسامی سنی برای خود و کودکان خود انتخاب نماید مانند ابوبکر و عمر و معاویه و …



موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()


جایی بسیاردورازشهرهای شلوغ، درست نزدیک به مرکزپهنه ی یک میلیون وششصدوچهل وهشت هزاروصدونود وهشت کیلومترمربعی ایران ودرمیانه ی کویری پهناور، جزیره ای کوچک درمیان شنهای روان به نام روستای مصرواقع است ،روستایی که درست مثل خود کویرشگفت است وحیرت انگیز.
هرچندکه پهنه ها،بلندی های وپستی های طبیعت سراسرشگفتی است؛اما شگفتی منحصربه فرد، شگفتی کویرافسونی که تنها باحضورقابل درک است.
نه متن،نه عکس ونه هیچ رسانه ی دیگری حتی نمی تواند رویای کویررا تمام وکمال زنده کند.اماگریزی نیست ازپارادوکس نوشتن ازکویرچرا که حضوردرکویرهیچ گاه دائمی نیست.
شنهای روان این منطقه که محلی ها باترکیب زیبای فارسی(ماسه بادی )رمل ازآن نام می برندهمه چیزاین دریاست که برخلاف دریای مرسوم کمترموجودی زنده یا مرده در آن یافت می شود،این ماسه بادیها تادیواربه دیوارچینه های روستاوزمینهای کشاورزی آن پیش آمده اندودرعین لطافت بسیارچونان آب روان،گویی به انتظارنشسته اندتاروستا راهم درنوردنداما مردمان کویردردل این دریای شن،با توسل به کاریز(قنات)این ابتکار خاص ایرانیان،جزیره ای ساخته اند،بسترنعمت:خرما،انار،صیفی و... شایدهم همین نخلهای استوارندکه این سرسبزی را میان این همه بی آبی وداغی به ارمغان آورده اند.
این روستا،واحه ایست در40 کیلومتری شرق جندق که حضورجهانگردان خارجی در آن،یکی ازشیرینترین خاطرات40 خانوارساکن درآن است وجندق نیزشهرکویری کوچکی است که درست درمیانه ی راه دامغان به نائین واصفهان قراردارد.
مصردهکده ایست جداافتاده ازجاده ی اصلی که بیشتربه آوردگاهی می ماند که درآن درختان کهن وراست قامت نخل به همراه سازه های خشتی وبادگیرهای آفتاب خورده اش،مدتهاست مشغول زورآزمایی با تپه های لغزان شن هستند،آباد بومی با نزدیکترین فاصله بامیانه ی ساحلی جنوبی کویرنمک که درنخستین برخوردبامعماری خاص روستاواندک آدمهای آن که به نظرنمی رسدهیچ کدام عجله ای برای رسیدن به مقصد داشته باشند.
روستای مصربا دوروستای بسیارکوچک دیگربه نامهای امیرآبادوفرحزاد دریک خط شمالی– جنوبی به طول حدود6کیلومترواقع شده اند تعداد خانوارهای ساکن درفرحزاد کمترازانگشتان یک دست است وامیرآباد نیزفقط محلی است برای کشاورزی اهالی مصر.آنجاست که آدمی پی به سخت کوشی مردمان کویرمی برد درامیرآباد بوی باغ ایرانی حس میشود گویی به شمال کشورآمده ای هوایی مطبوع ودلپذیر،خرمن های گندم وجو ودربهاربوی گل سنجد است که توجه آدمی را جلب می کند.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

 

 

 

 

 

تو دیده ای هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد؟...



موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ٩ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

 

سردم است

 

 

کمی آواز عاشقانه بخوان

 

 

رضا کاظمی



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

کاتب سرنوشت برای هر کس چیزی نوشت

 

 

نوبت ما که رسید،

 

 

قلم افتاد...

 

 

دیگر هیچ ننوشت

 

 

خط تیره گذاشت

 

 

وگفت:

 

 

تو باش اسیر سرنوشت...

 

 

باران

 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

شاید گاهی نشود یادت کنم

 

 

 اما هرگز یادم نمی رود که

 

 

چقدر دوستت دارم

 

 

باران



موضوعات مرتبط:

تاريخ : شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

میدونم که الان همین دور وبری 

 

خوش اومدی رفیق

 

در برابر مهر سالیان که در دلت و دلم هنوز و همیشه تابان ست

 

تمام قد می ایستم

 

و بوسه میفرستم بر وجود زلالت که همیشه بوده ای 

 

به رغم همه ی فاصله ها

 

و دوستت دارم

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

1.تنها راه نجات خودت اینست که برای نجات دیگران مبارزه کنی



موضوعات مرتبط:

تاريخ : شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()

 

از زندگی مجرمانه خسته شده بودم... به چند پسر و دختر طراحی درس می‌دادم که مجاز نبود، برای طراحی از مدل زنده استفاده می‌کردم که مجاز نبود، سر کلاس صحبت‌هایی می‌کردم که مجاز نبود، بجای سریال‌های تلویزیون خودمان کانال‌هایی را تماشا می‌کردم که مجاز نبود، به موسیقی‌ای گوش می‌کردم که مجاز نبود، فیلم‌هایی را می‌دیدم و در خانه نگهداری می‌کردم که مجاز نبود، گاهی یواشکی سری به "فیس بوق" می‌زدم که مجاز نبود، در کامپیوترم کلی عکس از آدم‌های دوست‌داشتنی و زیبا داشتم که مجاز نبود، در مهمانی‌ها با غریبه‌هایی معاشرت می‌کردم که مجاز نبود، همه‌جا با صدای بلند می‌خندیدم که مجاز نبود، مواقعی که می‌بایست غمگین باشم شاد بودم که مجاز نبود، مواقعی که می‌بایست شاد باشم غمگین بودم که مجاز نبود، خوردن بعضی غذاها را دوست داشتم که مجاز نبود، نوشیدن پپسی را به دوغ ترجیح می‌دادم که مجاز نبود، کتاب‌ها و نویسنده‌های مورد علاقه‌ام هیچکدام مجاز نبود، در مجله‌ها و روزنامه‌هایی کار کرده بودم که مجاز نبود، به چیزهایی فکر می‌کردم که مجاز نبود، آرزوهایی داشتم که مجاز نبود و... درست است که هیچ‌وقت بابت این همه رفتار مجرمانه مجازات نشدم اما تضمینی وجود نداشت که روزی بابت تک‌تک آن‌ها مورد مؤاخذه قرار نگیرم و بدتر از همه فکر این‌که همیشه در حال ارتکاب جرم هستم و باید از دست قانون فرار کنم آزارم می‌داد

 توکا نیستانی



موضوعات مرتبط:

تاريخ : جمعه ٤ بهمن ۱۳٩٢ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : باران و مهدیه | نظرات ()